تکیه گه خیال

ما را دگر معامله با هیچکس نماند / بیعی که بی حضور تو کردم اقاله است

ما را دگر معامله با هیچکس نماند / بیعی که بی حضور تو کردم اقاله است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

۰۱:۳۴۰۳
مرداد
تنها دو هفته مانده به فصل جدیدی از زندگی ام، طوفان به جانم زد. زد و تاراند و سوزاند و برد. ایامی که همه میدوند این ور و آن ور، پاپیون به کارت ها میزنند، میخ به دیوار میزنند، رخت نو پرو میکنند، ژله ی تشریفاتی سفارش میدهند، دوربین ان ایکس لحاظ میکنند، مرخصی میگیرند، سفته ی وام میگیرند... در این میان من درون و بیرون این همهمه افتاده ام روی تخت تازه و به سقف زل میزنم و خیال میکنم چرا چیز ها تکرار میشوند؟ غریب حالی بود. انگار رنگ مبل ها دیگر آبی نفتی و صورتی خوشرنگ نبود. انگار یکهو دیگر از پنجره نور نیامد. همان جا چادر نماز را رها کردم و بی تفاوت به صدای شی نامتعارف جا مانده در ماشین لباسشویی لباس تنم کردم و به دل ظهر مردادی زدم. به سینه ام فشار می آمد. بغلم گرفت. ندانست گریه میکنم. بعد تر طوری وانمود کردم که باید چیزهایی بگوید که برای التیام روح یک زن در آستانه ی درد ماهانه اش میگویند. جای دیگر وانمود کردم بخاطر جدایی از خانه ی پدری اشک میریزم. جایی دیگر...برای آن "زهرای من...دختر مه روی من"... 
در نهایت رنجی که میبرم از پیش روی در جویدن گوشه ی ناخنی است که حالا دیگر آن لذت احمقانه اش ته کشیده و نوبت درد است...